سه شنبه 8 فروردين 1396 | 29. جمادي‌الثاني 1438 | March 28 2017
  • مطالب صفحۀ اصلی
  • عکس صفحۀ اول
  • بایگانی نشریه
  • ۸۸و۸۹
  • ۲
  • ۴
  • ۶
  • ۷
  • ۸
  • ۹
  • ۱۰
  • زن در تاريخ معاصر
  • ۱۲
  • قديم
  • ۸۶-۸۷
  • ۲۶
  • ۷۷
  • ۷۵-۷۶
  • ۷۳-۷۴
  • ۷۲
  • ۷۱
  • ۷۰
  • ۶۹
  • ۶۷-۶۸
  • ۶۶
  • ۶۵
  • ۶۴
  • ۶۳
  • ۶۲
  • ۶۱
  • ۶۰
  • ۵۹
  • ۵۸
  • ۵۷
  • ۵۶
  • ۵۵
  • ۵۳-۵۴
  • ۵۲
  • ۵۱
  • ۵۰
  • ۴۹
  • ۴۸
  • ۴۷
  • ۴۵-۴۶
  • ۴۴
  • ۴۳
  • ۴۱-۴۲
  • ۴۰
  • ۳۹
  • ۳۸
  • ۳۷
  • ۳۶
  • ۳۵
  • ۳۴
  • ۳۳
  • ۳۱-۳۲
  • ۳۰
  • ۲۹
  • ۲۸
  • ۲۷
  • ۲۵
  • ۲۴
  • ۲۳
  • ۲۲
  • ۲۱
  • ۱۳
  • ۱۸
  • ۱۷
  • ۱۴
  • ۱۵
  • ۱۸-۱۹
  • ۲۱-۲۲
  • كتاب ضميمه
  • ۲۰
  • ۱ قديم
  • ۲۰۱
  • ۲۳و۲۴
  • ۲۵و۲۶
  • ۱۱۴و۱۱۵
  • ۱۱۶و۱۱۷
  • ۱۱۸و۱۱۹
  • بازندة ضعیف حیله‌گر می‌شود
    دکتر محمد‌ امین حطیط ترجمۀ محمد مظهري


    مروری تحلیلی بر موضع غربی‌ها و ترکیه در مورد سوریه

     

     

    دیگر این توهم به ذهن هیچ عاقلی خطور نمی‌کند که امکان موفقیت توطئه‌ها علیه سوریه و محور مقاومت و بازدارندگی، که سوریه هم جزئی از آن است؛ وجود داشته باشد. در‌حالی‌که غرب شروع به پذیرش موضوع کرده ــ یا به عبارتی در شرف آن است ــ می‌بینیم برخی عوامل منطقه‌ای عربی روی گزینۀ دیگری شرط‌بندی کرده‌اند؛ اساس این شرط‌بندی و ریسک فریبی است که سرانجام نخواهد توانست آنها را از شکستی که گرفتارش شده‌اند نجات دهد. در ادامه تحلیل دکتر محمد امین حطیط ــ سرتیپ بازنشستۀ ارتش لبنان، استاد حقوق دانشگاه لبنان و پژوهشگر در مسائل نظامی و استراتژیک ــ از مواضع کشورهای غربی، ترکیه و … نسبت به موضوع سوریه آمده است.

     

     

    الف) مواضع غربی‌ها

    ۱٫ غرب ظاهراً دیگر با عملیات تروریستی در سوریه همراهی نشان نمی‌دهد و امروز مخالف تسلیح نیروهای تروریستی شده و به رسانه‌هایش اجازه داده است که عملیات تروریستی را تقبیح کنند؛ رسانه‌هایی که نهادهای اطلاعاتی غربی به آنها جهت می‌دهند و وسیله‌ای برای ارسال پیام‌های سیاسی و فراهم‌سازی فضای تصمیم‌گیری و اتخاذ سیاست‌ها یا برگشت از آن سیاست‌ها هستند. گزارش‌هایی که اشپیگل آلمانی معروف منتشر ساخت خط و ربط‌هایی دارد که نشان‌دهندۀ تغییر نگاه غرب به آنچه در سوریه می‌گذرد است و معلوم شده است که غرب دیگر نمی‌تواند در مسیر دروغ «انقلاب مسالمت‌آمیز» گام بردارد؛ انقلابی که حقیقت آن در شکل کنونی آن، یعنی عملیات تروریستی و آشوبگرانی که بدون داشتن پایگاه اجتماعی واقعی در پی دست‌اندازی و تصرف سوریه هستند آشکار شده است. آنچه اشپیگل دربارۀ کشتارها و تخلفات آدمکشان تروریست در حمص (کسانی که متأسفانه در لبنان مورد توجه و حمایت هستند) منتشر ساخت از سویی با مواضع صریح سفیر فرانسه در دمشق و رسوایی‌هایی که به «انقلاب به اصطلاح مسالمت‌آمیز» نسبت داد و از سوی دیگر با سهم دیپلماسی و رسانه‌های فرانسوی در شعله‌ور کردن این آتش و دروغ‌پردازی‌ها همراه شده ‌است.

    ۲٫ دشمنان سوریه در کنفرانس «فریب، تناقض و مزدوری» در استانبول با شکست بزرگی روبه‌رو شدند کنفرانسی که عملاً خودش به دست خودش شکست خورد و مواضع سراسر فریب و تناقضش نشان‌دهندۀ ناتوانی برگزارکنندگان آن در یافتن راه خروجی از ناکامی‌شان در سوریه بود. اگرچه این کنفرانس چند موضع‌گیری صوری و شکلی را اتخاذ کرد که به درد فریب افراد غافل و ساده‌دل می‌خورد، در تحلیلی عمیق مشخص می‌شود که این کنفرانس قدرت عمل و تأثیرگذاری ندارد و به رسمیت شناختن آنچه به «مجلس ملی» موسوم است چیزی نیست جز یک بازی کلامی که نه می‌تواند مصرف سیاسی داشته باشد و نه قانونی باشد تا بتوان بر مصوبات و بیانیه‌های آن تکیه کرد. اما نتایج حقیقی این کنفرانس را می‌توان با توجه به موضع آشکار امریکا در رد مسلح‌سازی گروه‌های به اصطلاح مخالف سوریه و پایبندی به طرح کوفی عنان بررسی کرد؛ طرحی که می‌کوشد راه حلی مسالمت‌آمیز در سوریه با به رسمیت شناختن اقتدار سیاسی و امنیتی دولت بیابد و گروه‌های مختلف سوریه را به میز گفت‌وگو برای برگزاری انتخاباتی دموکراتیک به منظور تشکیل حکومت بکشاند و این به معنای عقیم ماندن آرزوهای کسانی است که میل داشتند حکومت سوریه را از طریق عملیات‌های تروریستی و آشوبگری به دست آورند.

    ۳٫ اقبال غرب به صدور بیانیه‌های متعادل از سوی شورای امنیت و دست کشیدن از سیاست تهدید و تعیین ضرب‌الأجل‌های ساعتی و روزانه‌ای که امریکا قبل از تحولات اخیر در سیاست بین‌المللی به آن عادت کرده بود. در این چرخش سیاسی نشانۀ مهمی دال بر رفتار جدید امریکا مطابق حوادث جدید و بر خلاف آرزوها و بلندپروازی‌های قدیمش وجود دارد.

    ب) ترکیه

    اما ترکیه، که می‌توان آن را بازندۀ بزرگ منطقه در عرصۀ مسائل خاورمیانه و به‌ویژه موضوع سوریه دانست، شمشیری را که علیه سوریه کشیده بود حال شکسته می‌بیند و از نظر جایگاه افول کرده ‌است. برای درک این مطلب کافی است به درخواست‌های التماس‌گونه‌اش از ایران برای برگزاری مذاکرات هسته‌ای بین ایران و «کشورهای پنج به اضافه یک» در استانبول برای بازیافتن جایگاهش در نقشۀ نفوذ راهبردی توجه کنیم، این در حالی است که ترکیه چند ماه قبل چنان رفتار می‌کرد که گویا یک قدرت منطقه‌ای بزرگ در شرق است و دارای چنان اقتداری است که می‌تواند هر جریان و رفتاری را در منطقه جهت دهد. ترکیه‌ای که شعار «سیاست به صفر رساندن مشکلات با همسایگان» را سر داده بود تا تبدیل به یک قدرت منطقه‌ای بزرگ در کنار ایران شود نه تنها در تحقق این شعار پیشرفتی نکرد، بلکه عاقبت به نقطۀ «صفر کردن دوستی‌هایش» با نیروهای تأثیرگذار در خاورمیانه رسید؛ روابطش با ایران و عراق سرد شد و با سوریه تقریباً به حالتی شبیه دشمنی رسمی رسید (گفتیم رسمی؛ زیرا اردوغان و دولتش مورد نظر است، و نگفتیم مردمی؛ زیرا مردم ترکیه همانند مردم سوریه خواهان حسن هم‌جواری و روابطی حسنه هستند) و با مصر رابطه‌ای حساس پیدا کرده و رابطه‌اش با باقی اضلاع مثلث توطئه علیه سوریه ــ‌ یعنی قطر و عربستان ــ به دلیل شکست در سوریه دچار افت شده است. در مورد روسیه و کشورهای اطراف آن هم می‌بینیم که چقدر سیاست‌های ترکیه به دلیل کوتاه‌نگری و اشتباهات دولت اردوغان با ناکامی روبه‌رو شده است و نمی‌تواند در حال حاضر راه میان‌بری برای برگشت و جبران آن بیابد.

    ج) می‌ماند محور آخر

    محوری که بر روی لجبازی و فریب سرمایه‌گذاری کرده است (قطر، عربستان و بعضی لبنانی‌ها). این محور بر مسلح‌سازی نیروهای تروریست و کشتار و تخریب در سوریه اصرار دارد و بر یکی از این دو گزینه شرط بسته است: یا راه حل مسالمت‌آمیز را به شکست بکشاند و زمان بیشتری برای بازتولید توطئه به دست آورد یا اینکه پس از عقب کشیدن ارتش و نیروهای مسلح سوریه از عرصه، تروریست‌های خودش را جانشین کند. با توجه به این قصد است که قطر و عربستان و تا حدی ترکیه و برخی گروه‌های لبنانی آمادۀ سوء استفاده از این فرصت هستند (رفتارشان ما را به یاد گفتار یکی از فیلسوفان می‌اندازد که گفته بود بازندۀ ضعیف دست به حیله می‌زند)، اما گویا این دسته میل دارند خود را در مقابل وضعیت کنونی‌شان به غفلت بزنند، درحالی‌که حقیقت و واقعیت رفتارهای‌شان دیگر روشن شده است:

    ۱٫ دربارۀ قطر باید بگوییم که تصور می‌کند می‌تواند با ادامۀ حلقه‌های توطئۀ غرب بر ضد سوریه در اتحادیۀ عرب چند روزی ریاست سازمان ملل متحد را به دست گیرد و به نظر می‌رسد که متوجه کنه تحریکات غرب و رسوایی‌های اخلاقی خانواده‌های شاهزادگان، به‌ویژه خانوادة محمد‌بن‌جاسم به‌عنوان نخست‌وزیر و وزیرخارجه  نیست و نحوۀ مواجهه با مواضعش در استانبول و موضع احتیاط‌آمیز و دوراندیشانۀ ایران و روسیه نسبت به خودش را هنوز نفهمیده است.

    ۲٫ اما عربستان تصور می‌کند وضعش بهتر از قطر است، ولی نمی‌داند که سرانجام باید هزینه‌های این شکست را ــ پس از تفاهم و توافق‌های بین‌المللی مهمی که در حال انجام شدن است و عربستان در آن جایی ندارد ــ به طور مستقیم در داخل و غیر مستقیم در جایگاه راهبردی‌اش در منطقه بپردازد. عربستان خیال می‌کند با پذیرش طارق الهاشمی، که از سوی دولت عراق تحت تعقیب است، می‌تواند برای خود جایگاهی دست و پا کند، ولی درواقع خود را در برابر قدرت پاسخ متقابل و آزاردهنده از سوی دولت عراق به غفلت یا نادانی می‌زند و از سوی دیگر نسبت به کنه تحریکات غرب دربارۀ برخی پرونده‌هایش تجاهل می‌ورزد.

    ۳٫ و در لبنان برخی که در این توطئه شریک شده‌اند می‌پندارند نمایش‌های زشت و با کارگردانی ضعیفی که درست کرده‌اند (ادعای تلاش برای ترور و غیره) در آینده به آنها امکان عملیات انتقام‌جویانه و ترور سیاسی علیه مخالفانشان خواهد داد و چنان رفتار می‌کنند که گویا نمی‌دانند طرف مقابل، رفتارهایشان و بن‌بستی که در آن گرفتار شده‌اند (یعنی سرمایه‌گذاری و شرط‌بندی بر روی سقوط نظام در سوریه و نقشه‌شان برای تصرف پست‌های حکومتی مهم در لبنان) را فهمیده است. پس این دسته با همان توطئه سقوط خواهند کرد و از رسیدن به قدرت در لبنان دورتر خواهند شد تا در انتخابات سال ۲۰۱۳م سرمایه‌گذاری کنند ــ همان‌گونه که جفری ویلتمن، سفیر آمریکا در لبنان، به ایشان وعده داده است ــ و بار دیگر تلاش کنند ارادۀ ملی را با قوانین انتخاباتی غیر دموکراتیک و مبتنی بر آشوبگری‌های فرقه‌ای و مذهبی و خرید رأی با مقداری پول دور بزنند (موضوعی که این بار تکرار نخواهد شد؛ زیرا حکومت دیگر در برابر متقلب و تجاوزگر به هر بهایی تسلیم نخواهد شد).

    پس می‌بینیم گروهی که باختش در سوریه را هنوز درک نکرده به طور اساسی بر شکست راه‌حل مسالمت‌آمیز و فریب‌کاری سرمایه‌گذاری کرده است؛ فریبی که قصد دارد تروریست‌ها را پس از بازگشت نیروهای مسلح بر زمین بازی مسلط سازد و به نظر می‌رسد این دسته که هنوز مواضع دوراندیشانۀ دولت سوریه و عقب‌نشینی‌ نکردنش از دستاوردها و موفقیت‌هایش و سستی نکردن در حفظ ثبات خود و امنیت مردمش را نفهمیده‌ است، اکنون آیا خواهد فهمید که سوریه فریب نمی‌خورد؟ و سرزمینش را برای خرابکاری و فساد تحویلشان نخواهد داد؟ یا گوش‌هایش را بر مواضع رسمی دولت سوریه دربارۀ دعوت به التزام جدی نسبت به متوقف ساختن عملیات تروریستی و تعهد رسمی تروریست‌ها و حامیانشان به این موضوع خواهد بست و این سرمایه‌گذاری شکست‌خورده را ادامه خواهد داد و بر باخت‌هایش خواهد افزود؟



    نام *
    رایانامه *
    تارنما