دوشنبه 3 بهمن 1395 | 24. ربيع‌الثاني 1438 | January 23 2017
ترکیبی از سیاهی‌ها و سفیدی‌ها
حجت‌الاسلام‌ ابوذر مظاهري عضو گروه تاريخ مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

منطق دفاع از خیرالموجودین‌های تاریخ با تأکید بر دورة قاجار

معمولاً تاریخ گذشته را به این دلیل که تاریخ شاهان است و تاریخ ظلم و خودکامگی، یکپارچه سیاه می‌انگاریم و این روحیه بعد از انقلاب اسلامی به مراتب تقویت شده است. بروز این روحیه بعد از انقلاب  که به معنای واقعی فصل بسیار متفاوتی در زندگی ایرانیان بوده است، تا اندازه‌ای هم جا دارد. مَثَل انقلاب اسلامی با دوره‌های دیگر تاریخ که عاری از روشنایی نبوده‌اند، مثل نورافکن بسیار قوی است که در پرتو آن روشنایی‌های کوچک، خاموشی تلقی می‌شوند؛ همچنان‌که بزرگی شخصیت امام خمینی(ره) چنان است که در پرتو آن دیگر شخصیت‌های مذهبی چندان دیده نمی‌شوند. اما این نوع نگاه چنان نیست که به ما توانایی استفاده از تمام ظرفیت تاریخ را عرضه کند و حتی در درازمدت به سود انقلاب اسلامی و رهبر کبیر آن تمام شود.

این توصیه مکرری بود که استاد ابوالحسنی به شاگردان خویش می‌نمود. از نظر ایشان، تاریخ ترکیبی است از سیاهی‌ها و سفیدی‌ها و نگاه به تاریخ زمانی می‌تواند به حال امروز و تقویت هویت  کنونی‌مان سودمند باشد که آن را یکپارچه سیاه نبینیم و این نگاه را البته با رعایت اصولی باید پی گرفت.

ایشان معتقد بودند در مطالعه و تحقیق تاریخی، اهم و مهم کردن، اصل و فرع کردن و نیز برآیند تاریخ را در نظر گرفتن، منطق درستی است و باید آن را رعایت کرد. یعنی ما وقتی تاریخ گذشته و دوره‌های مختلف آن و شخصیت‌های آن را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم، اولاً باید ببینیم به لحاظ بینشی و ارزشی کدام عمل تاریخی اهمیت بیشتری دارد و کدام اهمیت کمتر؛ همچنین باید دید در کجا اصل و اصول رعایت شده یا پایمال شده و در کجا فروع و فرعیات. شخصیت‌های تاریخی هم به همین لحاظ مورد ارزیابی قرار می‌گیرند؛ مثلاً ما در ارزیابی شاهان صفوی، اگر بخواهیم آنها را با رهبران انقلاب اسلامی در این زمان مقایسه کنیم، تفاوت فاحشی بین آنها در جهات مختلف می‌بینیم و شاید  این مقایسه را اساساً درست ندانیم، اما همین شاهان را وقتی در بستر زمانی خودشان مورد ارزیابی قرار می‌دهیم و تأکید آنها بر اصول را مدنظر قرار می‌دهیم، ناچاریم آنها را خیرالموجودین‌ها و بلکه چهره‌های سفید تاریخ بدانیم. همچنین به‌رغم ظلم‌ها و بی‌مبالاتی‌هایی که از سوی بعضی از این شاهان صورت می‌گرفت، برآیند کار آنها را وقتی در نظر می‌گیریم، حاضریم به آنها افتخار کنیم.[۱] وقتی می‌بینیم که به هر انگیزه‌ای که بوده تشیع را رسمیت بخشیدند، علمای شیعه را تکریم کردند و معارف تشیع را رونق دادند، نمی‌توانیم اهم و مهم، و اصل و فرع نکنیم و این برآیند را در نظر نیاوریم.

در نظر استاد ابوالحسنی مطابق همین منطق، دوران قاجار هم دوره‌ای است که نمی‌توانیم آن را کاملاً سیاه ببینیم و یکپارچه طرد و نفی کنیم: وقتی می‌بینیم شاهان و بعضی از رجال قاجار به‌رغم سستی‌ها و بی‌مبالاتی‌ها و ظلم‌هایی که در دورة آنها صورت می‌گرفت، به شعائر شیعی و اسلامی اهمیت می‌دادند، با علمای شیعه به احترام رفتار می‌کردند، محدودة شرع را رعایت می‌کردند، می‌کوشیدند تمامیت ارضی ایران را حفظ کنند[۲] و از نفوذ بیگانه ناراحت و نگران‌ بودند[۳] و برای حل مشکلات کشور با علمای دین همکاری می‌کردند، چگونه می‌توانیم با نظر امروز بر همة این اقدامات به دلیل وجود بسیاری اقدامات ناپسند و غیر قابل توجیه دیگر، قلم نفی و رد کشیده و به متمایز بودن خود غرّه باشیم؟

در مقابل وقتی که پای خودکامگی‌ها، عنادها و ضدیت‌های پهلوی‌ها به‌ویژه رضاخان با شعائر تشیع، علمای شیعه و دین اسلام یا وابستگی و دست به سینه بودن او در مقابل بیگانگان به میان می‌آید، چه جای توجه به برخی اقدامات عمرانی یا برخی اصلاحات ساختاری آنهاست. چگونه می‌توان اصول را فدای فروع کرد؟ آیا می‌توان برآیند دورة پهلوی را که وابستگی سیاسی و فرهنگی به غرب بود، نادیده گرفت؟

اما با همة این احوال، باز استاد ابوالحسنی نمی‌توانست در هر کدام از این دوره‌ها خیرالموجودین‌ها را نبیند و با ساده‌سازی مسئله، حکم یکسانی برای هر دوره صادر کند. در نظر ایشان عباس میرزا، قائم مقام فراهانی، محمد صادق وقایع نگار، امیرنظام زنگنه، میرزاتقی‌خان امیرکبیر، حسام‌السلطنه، میرزا هدایت‌الله وزیر دفتر، میرزا سعیدخان انصاری، میرزا عبدالرحیم قائم مقام تبریزی، امیرنظام گروسی، میرزا رضاخان مؤیدالسلطنه، میرزا محمد خان علاء‌الملک، صنیع‌الدوله و برادران پیرنیا (مؤتمن‌الملک و مشیرالدوله)، از فرزانگی بی‌بهره نبودند و در حد توان در راه پیشرفت و تعالی ایران و بعضاً در رفع خود کامگی می‌کوشیدند.[۴]همچنین افرادی چون  میرزا آغاسی،[۵] عین‌‌الدوله،[۶] امیر بهادر،[۷] حسین‌قلی‌خان نظام السلطنه مافی،[۸] میرزاحسن مستوفی‌الممالک، در نظر ایشان  از خیرالموجودین‌های این روزگار بودند.

شاید ذکر یک مورد، به خوبی بتواند  منطق دفاع ایشان از خیرالموجودین‌ها در تاریخ را روشن کند: ایشان دربارة عین‌الدوله (که در تاریخ‌نویسی رایج، به‌عنوان یکی از چهره‌های بسیار ظالم، خائن و مخوف تاریخ معاصر معرفی شده) با استناد به اسناد و گزارش‌های متقن تاریخی، چنین می‌نویسد:

«اسناد تاریخی، در کُل نشان می‌دهد که عین‌الدوله با وجود روحیة استبدادی، یکی از بهترین‌ها (یا دقیق‌تر بگوییم: کمتر بدهای) حکومت وقت [در سال‌‌های  ۱۳۲۱ـ۱۳۲۴]‌ بود … در سیاست داخلی و خارجی، گام‌های مفیدی برداشت؛ به‌ویژه در برابر بیگانگان سلطه‌جو، در حد امکان مقاومت می‌نمود و برای آبروی ایران در انظار خارجیانْ دل می‌سوزاند … دشمنانش او را بر امین‌السلطان ترجیح داده و معتقد بودند: «ناسخ نمی‌دهد، امتیاز به خارجه نداده است، وضع مالیه را تا یک اندازه اصلاح نموده … صندوقی برای مالیه برپا کرده است، شهرها را منظم کرده، راه‌ها را امن. پس بالنسبه عین‌الدوله از امین‌‌السلطان بهتر است …» هاردینگ (سفیر انگلیس) نیز در گزارشی از عملکرد عین‌‌الدوله در نیمة نخست صدارت، با اشاره به مبارزة وی با بی‌بند و باری و ولخرجی‌های امین‌‌السلطان و مقاومتش در برابر مطامع روس‌ها، چنین می‌نویسد: «روابط عین‌الدوله با ما هرگز صمیمی و یک جهت نبوده است … هدف عمده‌اش برانداختن مداخلة‌ خارجی است در امور داخلی مملکت … و ایستادگی در برابر هر نوع تقاضای بیگانگان مانند امتیازهای بازرگانی، راه‌سازی و کشیدن خط تلگراف و امثال آَن … سیاست او را می‌شود چنین خلاصه کرد: دفع هرگونه نفوذ اروپایی تا حد امکان …» فریدون آدمیت، با نقل این گزارش، می‌نویسد: «به روزگار ناتوانی حکومت که سیاست روس و انگلیس، قدرت فائقه داشت، کردار این وزیر اعظم در استقامت در برابر نفوذ خارجی و بی‌اعتنایی به عنصر فرنگی، فی‌نفسه قابل توجه است …».[۹]

 استاد ابوالحسنی، یک‌بار به نقل از مرحوم لنکرانی این‌گونه از دکتر مصدق دفاع می‌کرد که در روزگاری که اغلب رجال سیاسی سرزدن به سفارت‌خانه‌های  بیگانه جزء کارهای روزانه‌شان بود، این آدم از آنها بود که به هیچ سفارتی نمی‌رفت. همچنین ایشان مشی مرحوم لنکرانی را در برخورد با شخصیت‌های تاریخی چنین معرفی می‌کردند: «به طور کلی شخصیت‌های تاریخی را تا امکان داشت ضایع نمی‌کرد. به خصوص به ایمان افراد توجه داشت و آن را مایۀ توجیه برخی افعال اشخاص قرار می‌داد. دربارۀ تقی‌زاده صدر مشروطه تا جا دارد بد می‌گوید و وی را خادم نمی‌دانست، اما نه تقی‌زاده بعد که خدماتی به ایران کرد».[۱۰]

هر وقت در محضر استاد بودم یاد این جمله معروف سقراط می‌افتادم که ‌گفته است: من همچون … ذهن مردم را می‌گزم تا آنها وادار به اندیشیدن و بیرون دادن ساختارهای منطقی ذهنشان شوند. ایشان در اولین مواجهه با برخی که با غرور و بی‌احتیاطی راجع به تاریخ سخن می‌گفتند و به نوعی اظهار فضل  می‌کردند و برخی که با حرارت و حساسیت انقلابی گذشتگان را تخطئه می‌کردند و بی‌ترمز می‌تاختند، چنان استادانه برخورد می‌کردند که آن ملاقات برای آنها آخرین روز احساس کاذب استادی و اولین روز احساس شاگردی می‌شد. بارها می‌گفتند وظیفة من در قبال کسانی که به تاریخ رجوع می‌کنند، اینهاست: کلیشه‌های ذهنی آنها را بشکنم، مشهورات آنها را خدشه‌دار کنم، غرور نیم‌دان‌ها را فروبریزم، احتیاط در قضاوت نسبت به گذشته را به آنها منتقل کنم، دقت در متن تاریخ را به آنها بیاموزم و آنها را با واقعیت تاریخ روبه‌رو سازم، حتی اگر این واقعیت‌ها برخلاف میل ما باشد. خدایش رحمت کند و بر درجاتش بیفزاید.

پی‌نوشت‌ها



[۱] . همچنان که رهبر معظم انقلاب در یکی از سخنرانی‌هایشان می‌فرمایند: «پادشاهان صفوى، مایة افتخار ما هستند؛ ‌مى‌دانید، ما براى پادشاهان صفوى ارزش و اعتبارى قائلیم؛ چون پیرو مکتب اهل‌بیت بودند و استقلال و تمامیت ارضى ایران را حفظ کردند» (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار جوانان استان اصفهان، ۱۲/۰۸/۱۳۸۰).

[۲] علی ابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی؛  زمان، زندگی، خاطرات، ص ۱۵۲٫

[۳] . علی ابوالحسنی، آخرین آواز قو، صص ۲۹ـ۲۲٫

[۴] . همان.

[۵] . همان.

[۶] . علی ابوالحسنی، اندیشه سبز،‌ زندگی سرخ، صص ۱۱۱ـ۱۰۸٫

[۷] . علی ابوالحسنی(منذر)، کارنامه شیخ فضل‌الله نوری، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، صص ۱۲۵ـ۱۲۰٫

[۸] . علیابوالحسنی( منذر)، کالبدشکافی چند شایعه دربارة شیخ فضل‌الله نوری،‌ صص ۲۷۱ و ۲۷۴٫

[۹] . علی ابوالحسنی،  اندیشه سبز، زندگی سرخ، صص ۱۱۱ـ۱۰۹، مستندات و ارجاعاتِ مطالب ذکر شده، در کتاب آمده است.

[۱۰] . یاداشت‌های شخصی از مطالب شفاهی ایشان.



نام *
رایانامه *
تارنما