جمعه 6 مرداد 1396 | 4. ذي‌القعده 1438 | July 28 2017
تعلیم و تربیت اسلامی فلسفه می‌خواهد

گفتاری از جلسۀ رونمایی کتاب «فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی»


با حضور دکتر مجتبی مصباح‌یزدی و دکتر حسن یوسفیان که هر دو از مؤلفان کتاب بودند نشست رونمایی کتاب برگزار شد. اینان نویسندگانی بودند که در نگارش کتاب به طور مستقیم درگیر بودند. اصل طراحی این کتاب از گروه علوم تربیتی مؤسسه امام خمینی(ره) بود که بعد به یک گروه چندنفرۀ سیاست‌گذاری و نویسندگی با نظارت آیت‌الله مصباح یزدی سپرده شد. کتاب را سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش منتشر کرده است. این رونمایی هم به کوشش «تارنـمای تخصصی علوم تربیتی ربّ» (rabonline.ir) در دانشکدة علوم تربیتی دانشگاه تهران برگزار ‌شد. جلسه به گونه‌ای پیش رفته که گزارش آن را ـ آن‌چنان‌که معمول است ــ دشوار کرد. در خلال پرسش و پاسخ نیاز به تکرار مطالب پیش آمد و عملاً به جزئیاتی پرداخته شد که قابلیت ذکر در چنین گزارشی را ندارند. بنابراین تنها به آوردن بخش‌هایی از سخنان دکتر مجتبی مصباح یزدی اکتفا شد:

متأسفانه در علوم انسانی به طور عام و در تعلیم و تربیت به طور خاص کمتر به مبانی دینی توجه می‌کنیم. هرگاه سخن از اسلامی کردن این علوم می‌شود معمولاً به التقاط دست می‌زنیم. به این معنی که علوم را با مبانی خودشان آورده، و آیه و روایتی را در تأیید به آن می‌چسبانیم، و احیاناً اگر نیاز بود آیه و روایت را طوری تفسیر می‌کنیم که بشود چنین کاری کرد! چیزی که از درون این عمل درمی‌آید باز همان علوم غربی، و درواقع نوعی صحه گذاشتن بر همان است. بنابراین در عمل نمی‌بینیم که نظام‌های اجتماعی، اقتصادی، تعلیم و تربیت، مدیریتی و دیگر نظام‌های ما خیلی متفاوت با آن نظام‌هایی باشند که بر‌اساس مبانی فکری دیگری بنا شده‌اند، یا به آن نقد جدی داشته باشند. به همین خاطر باید در مبانی این علوم بازنگری شود و این کار به فلسفۀ علوم برمی‌گردد.

حداقل بخشی از فلسفۀ علوم انسانی تبیین مبانی این علوم است. یعنی بر‌اساس مبانی مورد قبول اسلام، چگونه باید این علوم را سامان بدهیم یا از نو بسازیم یا تصحیح کنیم. شاید این تأثیر در تعلیم و تربیت بیش از شاخه‌های دیگر علوم انسانی باشد، چون هدف مستقیم آن انسان‌سازی است. بنابراین بخش مهمی از فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی، تبیین دیدگاه‌های اسلام (که باید در تعلیم و تربیت اسلامی تأثیر بگذارد) دربارۀ انسان است.

بخشی از این فلسفه، بیان ویژگی‌ها، ماهیت و ابعاد وجودی انسان است که به مباحث انسان‌شناسی مربوط می‌شود. بخش دیگر به ارزش‌گذاری‌هایی برمی‌گردد که اسلام دربارۀ انسان دارد: انسان «باید» به کجا برسد! تعلیم و تربیت یک علمِ صرفاً توصیفی نیست و می‌خواهد تجویز کند که انسان را باید چگونه تربیت کنیم. این علم مبتنی بر یک سلسله مبانی ارزش‌شناختی است (که دین در این زمینه هم نظر دارد) و بنابراین بخش دیگری از فلسفۀ تعلیم و تربیت، تبیین مبانی ارزشی است که در تعلیم و تربیت اسلامی مؤثر است. این مبانی ارزشی، خود مبتنی بر یک سری مبانی و مقدمات دورتری (عمیق‌تر) دربارۀ کل هستی است که همان هستی‌شناسی است. این چهارچوب هستی‌شناسی برای دفاع از مبانی انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی مهم است. اگر از این مرحله هم عقب‌تر برویم، در اسلام یک‌سری مبانی معرفت‌شناسی و روش‌شناسی هم داریم: آیا ما در تعلیم و تربیت می‌توانیم از مفاد وحی استفاده کنیم، یا شیوۀ ما فقط باید تجربی باشد؟ مطالبی که از طریق وحی یا تجربه و حس به ما می‌رسد چه اندازه ارزش دارد؟ و … اگر بی‌توجه به این مسائل نظام تعلیم و تربیتی را انتخاب یا تدوین یا اجرا کنیم، طبیعی است که هم ابهام‌هایی برای دست‌اندرکاران اجرایی به وجود خواهد آمد، و هم عملاً در اهداف، سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها ممکن است همان کاری را انجام دهیم که یک تعلیم و تربیت مبتنی بر فلسفه‌های مادی‌گرا ارائه و تبیین کرده‌اند.

شاید ضعف عمدۀ ما در فلسفه‌های مضاف به طور عام، و فلسفۀ تعلیم و تربیت به طور خاص، این است که بر روی مبانی چندان کار نمی‌کنیم. در برخی آثار فقط به مبانی کلی پرداخته شده است و ارتباط آن با تعلیم و تربیت روشن نشده است. به نظر می‌رسد یک کار مهم این است که ما به طور منطقی تمام مبانی مؤثر بر تعلیم و تربیت مورد قبول خودمان را فهرست کنیم، توضیح بدهیم و اثرشان را هم در تعلیم و تربیت نشان بدهیم.

 

چند ویژگی کتاب

یکی از ویژگی‌های این کتاب این است که گسترده‌تر از سایر کتاب‌هایی که قبلاً نوشته شده، به مبانی پرداخته است. ضمناً این رویکرد را مدّنظر داشته که تأثیر این مبانی در تعلیم و تربیت مشخص شود. بسیاری از این مبانی ممکن است در حوزه‌های دیگر علوم به‌ویژه علوم انسانی نیز تأثیر داشته باشند.

ویژگی دیگر این کتاب استفاده از این مبانی در اهداف، اصول، ساحت‌ها، مراحل و روش‌هاست. درواقع در این کتاب هم به توضیح این مفاهیم (که در جاهای دیگر کمتر به آن پرداخته شده است) توجه شده، هم به این نکته که چگونه می‌توانیم بر‌اساس اسلام دربارۀ این موضوعات تحقیق کنیم و چه حوزه‌ها یا مصادیقی از این مفاهیم می‌تواند مورد قبول اسلام باشد. وقتی وارد خود آن حوزه‌ها می‌شویم بحث به خود تعلیم و تربیت (و نه فلسفۀ تعلیم و تربیت) کشیده می‌شود. به عنوان مثال بحث در اینکه حیطۀ استفاده از یک روش تعلیم و تربیت چیست و فرضاً چه زمانی باید تشویق کرد و چه زمانی تنبیه، به خود علم تعلیم و تربیت برمی‌گردد و این را نباید از فلسفه انتظار داشت. در فلسفۀ تعلیم و تربیت در مبحث روش‌ها بحث این است که ملاک ما برای اینکه چیزی روش تعلیم و تربیت به حساب بیاید چیست، و چه روش‌هایی می‌تواند مورد قبول باشد.

وجه تمایز این کتاب با کتاب‌های قبلی که در این حوزه نوشته شده است در تأکید بر مبانی، که تعلیم و تربیت اسلامی می‌خواهد بر آن مبتنی بشود، و ارتباط آن با تعلیم و تربیت و محل استفادۀ آن مبانی در تعلیم و تربیت ماست.

 

منظور از فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی و جایگاه روش

چند نوع تلقی از فلسفۀ تعلیم و تربیت وجود دارد. آیا فلسفۀ تعلیم و تربیت یعنی تعلیم و تربیت مبتنی بر یک متافیزیک؟ فرض کنید کسی دموکراتیک فکر می‌کند؛ تأثیر این تفکر بر حوزۀ تعلیم و تربیت این است که نظامی بر‌اساس این اصل که انسان باید آزاد باشد طراحی می‌شود. تبیین این می‌شود «فلسفۀ تعلیم و تربیت». حالا قید اسلامی را در کنار فلسفه قرار دهید، یعنی متافیزیکی که مسلمانان آن را قبول دارند یا موافق با دین اسلام است. از دل این متافیزیک می‌خواهید در نظام تعلیم و تربیت استفاده کنید.

در میان تلقی‌های متفاوت از این فلسفه، یک رویکرد این است که توجه کنیم به چه نیاز داریم، و چه چیزی به درد ما می‌خورد. آیا مشکل ما این است که ببینیم فلسفۀ اسلامی چه تأثیری می‌تواند بر روی تعلیم و تربیت ما داشته باشد؟ به عنوان مثال فلسفۀ ملاصدرا چه رویکردی به تعلیم و تربیت دارد. فرضاً اگر این را می‌دانستیم مشکل ما حل می‌شد و می‌توانستیم یک نظام تعلیم و تربیت اسلامی بسازیم؟ به نظر می‌رسد مشکل فراتر از اینهاست، و درواقع ما به چیزی بیش از این نیاز داریم.

ما فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی را این‌طور معنا می‌کنیم که تعلیم و تربیت اسلامی مضافٌ‌الیه است و فلسفه (نه به معنای متافیزیک لفظ) به آن اضافه می‌شود. فلسفۀ مضاف بررسی مبادی تصوری و تصدیقی مضافٌ‌الیه است. روش انجام‌دادن این بررسی، روش فلسفی و استدلالی است، درحالی که ماهیت خود آن مبانی ممکن است وحیانی، تجربی، متافیزیکی و … باشد. بنابراین معرفت‌شناسی یک دسته از این مبانی است؛ انسان‌شناسی یک دسته دیگر از مبانی است و …. در درون خود انسان‌شناسی می‌توانید از روش تجربی (اگر آن را معتبر می‌دانید و در جای دیگر نشان داده‌اید که اعتبار دارد) استفاده کنید.

بنابراین چون روش استنتاج از مجموعۀ آن دسته از مبانی که آنها را صحیح می‌دانید استدلالی است، به آن فلسفه(ی مضاف) می‌گویند. اینکه روش فلسفه استدلالی و عقلانی است، به این معنا نیست که از هر چیزی که استفاده می‌کند آن هم باید عقلی باشد، یا آن مبنا باید متافیزیکی باشد. ما در‌کل کتاب «روش» تبیین عقلی را به کار گرفته‌ایم، اما این‌گونه نیست که همۀ «مبانی» ما عقلانی باشد. برای اینکه بتوانیم یک نظام تعلیم و تربیت اسلامی قابل دفاع داشته باشیم، از همۀ مبانی که در جای خود آنها را اثبات می‌کنیم و به آنها معتقد هستیم استفاده می‌کنیم. وظیفۀ فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، تبیین این ارتباط است که از دل آن مبانی چگونه می‌شود تعلیم و تربیت اسلامی استخراج کرد. البته هم رویکردها به فلسفۀ تعلیم و تربیت متفاوت است، و هم (بر‌اساس این اختلاف رویکردها) روش‌های پژوهش. ما در مبانی از روش‌های مختلف استفاده می‌کنیم، طبعاً در درون تعلیم و تربیت اسلامی هم همین‌طور، اما روش ما در [کتاب] فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی، تبیین عقلی است.


نگاهی به کتاب

آنجا که باید رفت

فاطمه سلطانی

تولید یک نظام فلسفی جامع در زمینۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت، یکی از مسائلی است که برخی از صاحب‌نظران و اندیشمندان این رشته یا رشته‌های پیرامونی، به آن قائل بوده‌اند. فعالیت در زمینۀ طراحی نظامی در حوزۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت، به‌ویژه دغدغۀ آن دسته از صاحب‌نظران بوده است که تولید علم بومی را از ضرورت‌های این رشته می‌دانسته و ازاین‌رو در پی فلسفۀ «تعلیم و تربیت اسلامی» بوده‌اند؛ فلسفۀ تعلیم و تربیتی که یا از آموزه‌های قرآن و سنت سرچشمه گرفته یا از آرای فلاسفۀ اسلامی «استنتاج» شده باشد و شاید هم بهره‌گیری از هر دو منبع، با ضریب متفاوت.

در کشور ما تاکنون چندین عنوان کتاب در زمینۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی تدوین و منتشر شده است که همۀ آنها با کمّ و کیف متفاوت، در تلاش برای ارائۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی به صورتی نظام‌دار و منسجم بوده‌اند.

تألیف این‌گونه کتاب‌ها از سوی استادان فلسفۀ تعلیم و تربیت، از یک دغدغه‌مندی مشترک دیگر هم سرچشمه می‌گیرد: اعتقاد به شروع اصلاح امور از حوزۀ نظر. در حقیقت، این دسته از اندیشمندان فلسفۀ تعلیم و تربیت، مطالعات نظری و ترسیم یک نظام جامع فلسفۀ تعلیم و تربیت را وجهۀ همت خود قرار داده و معتقدند فلسفۀ تعلیم و تربیت از طریق طراحی افقی از وضع مطلوب تعلیم و تربیت است که می‌تواند به اصلاح تعلیم و تربیت در جامعۀ امروز ما مدد برساند.

«فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی» را می‌توان متأخرترین کتاب این حوزه دانست؛ این کتاب زیر نظر آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی و توسط حجج اسلام محمود فتحعلی، دکتر مجتبی مصباح یزدی و دکتر حسن یوسفیان نگاشته شده است.

این کتاب بنا به گفتۀ مؤلفان آن، با هدف ارائۀ معیارهایی دقیق و متقن برای ارزیابی نظام تعلیم و تربیت حاکم بر جامعۀ ما تدوین شده است تا بتوان از طریق ارزیابی نظام تعلیم و تربیت موجود، دربارۀ مقدار کارآیی و کارآمدی آن و همچنین ارائۀ هرگونه پیشنهاد و برنامه‌ریزی برای تغییر و بهسازی آن اظهار‌نظر کرد. در حقیقت مؤلفان، پیش‌فرض هرگونه اقدام عملی برای اصلاح نظام تعلیم و تربیت جامعه را، ترسیم افقی از نظام فلسفۀ تعلیم و تربیت مطلوب می‌دانند.

مباحث این کتاب در سه بخش کلی تقسیم‌بندی شده است: در بخش اول با عنوان مباحث مقدماتی، مفهوم‌شناسی، نسبت تعلیم و تربیت و فلسفۀ آن و همچنین نسبت تعلیم و تربیت اسلامی و فلسفۀ آن تبیین شده است.

در بخش دوم که به نوعی بخش اصلی کتاب به‌شمار می‌رود، مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی، الهیاتی، انسان‌شناختی و ارزش‌شناختی تعلیم و تربیت اسلامی به تفصیل برشمرده شده و مورد بحث قرار گرفته است.

بخش سوم کتاب با عنوان سایر مؤلفه‌ها، دربرگیرندۀ مباحثی است که مستقیماً با تعلیم و تربیت اسلامی مرتبط است. اهداف، اصول، ساحت‌ها، مراحل، عوامل و موانع و همچنین روش‌های تعلیم و تربیت اسلامی در این بخش از کتاب مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

طرح تمام مباحث یادشده در کتاب حاضر به شیوه‌ای منسجم و منظم صورت گرفته و نشان‌‌دهندة تسلط مؤلفان و عمق زاویۀ دید فلسفی آنهاست که در سایر کتاب‌هایی که پیرامون این موضوع نوشته شده، کمتر به چشم می‌خورد. تخصص در بهره‌گیری صحیح از آیات و روایات، دقت نظر در اولویت دادن مباحث بر یکدیگر و توجه در ارائۀ تقسیم‌بندی‌های جامع از موضوعات طرح‌شده را می‌توان در زمرۀ ویژگی‌های شاخص این کتاب دانست.

معنای تعلیم و تربیت در این کتاب معنایی عام و فراگیر است و به آموزش و پرورش رسمی محدود نمی‌شود. تعلیم و تربیت از نگاه مؤلفان کتاب از مرحلۀ پیش‌زادی شروع می‌شود و تا پایان زندگی ادامه می‌یابد. این تلقی از مفهوم تعلیم و تربیت و در نظر گرفتن چنین دورۀ زمانی برای آن نیز، از‌جمله ویژگی‌های اثر حاضر است که در کمتر کتابی به چشم می‌خورد.

بر‌اساس آنچه مؤلفان در مقدمه نوشته‌اند، می‌توان گفت این کتاب در حقیقت از رهنمود رهبر معظم انقلاب در باب ضرورت تدوین فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی سرچشمه گرفته و پیش‌نیاز طرح تدوین سند ملی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران بوده است.

رویکرد نویسندگان در فصل‌های مقدماتی کتاب علاوه بر تعریف مفاهیمی همچون فلسفه، تعلیم و تربیت و فلسفۀ تعلیم و تربیت، ارائۀ گزارش از وضعیت منابع موجود در حوزۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت و فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی است؛ که این بخش، مخاطب را در داشتن تصویری عینی و واقعی از مسیری که تا‌کنون در حوزۀ این رشته در کشورمان پیموده شده، مدد می‌رساند.

این کتاب در سال ۱۳۹۰ از سوی انتشارات مدرسه در ۵۴۰ صفحه و به بهای هفتاد هزار ریال منتشر شده است.



نام *
رایانامه *
تارنما