يكشنبه 7 خرداد 1396 | 2. رمضان 1438 | May 28 2017
سوره‌های سیاست
محمد‌حسن شاهنگي


بازیابی مبانی فقه سیاسی در قرآن


قرآن کریم منبع اصلی شناخت مسائل اسلامی و از جمله مبانی فقه سیاسی در اسلام است. برای تحصیل اندیشة سیاسی اسلام باید نخست ریشه‎های آن را در قرآن جست‎. برای انجام دادن این مهم از دو شیوه می‎توان استفاده کرد: اول از راه بررسی واژه‎های سیاسی و دوم از راه مفاهیم آیات مربوط به مسائل مورد نظر و بررسی موارد مشابه و مرتبط با موضوعات سیاسی و حکومتی. در این مقاله به اجمال مبانی فقه سیاسی از راه دوم (مفاهیم آیات) بررسی شده است.

 

۱٫ ماهیت حاکم و حکومت

از منظر تعالیم اسلامی، انسان خلیفة خدا در زمین و عهده‎دار استقرار حاکمیت خدا و وارث نهایی زمین و حکومت در آن است. انسان موظف است ویژگی‌ها و شرایط لازم برای به دست گرفتن این مسئولیت بزرگ را کسب کند و از همة امکانات مادی و معنوی که خداوند در اختیار وی نهاده است سود جوید. اگر قرآن از مسخر بودن جهان در دست انسان سخن می‎گوید برای آن است که به انسان تفهیم کند که او توانایی به دوش کشیدن چنین مسئولیت بزرگی را دارد و امکانات لازم نیز در صورتی که او بخواهد و اراده کند در اختیارش گذاشته شده است. این بینش و اعتقاد، مسئولیت و عمل سیاسی گسترده‎ای را در زندگی مسلمانان ایجاب می‎کند که قلمروی آن را می‎توان با توجه به آیاتی چون «آن‌گاه که پروردگار تو خطاب به فرشتگان گفت: من اراده کرده‎ام در روی زمین خلیفه‎ای بنهم…» (بقره/۳۰)، «هان ای داوود ما تو را در روی زمین خلیفه قرار دادیم باید که در میان مردم به حق حکومت کنی» (ص/۲۶) و … دریافت.

۲٫ ویژگی‌های جمع فرمان‌پذیران (محکومان)

اسلام، انسان‎ها را به‎رغم عوامل اختلاف‌برانگیز و تمایزها و تفاوت‎های گوناگونی که بین آنها حکم‌فرماست مجموعه‎ای هم‌گرا، هم‌گون، متشکل و چون کاروانی منسجم و در حال حرکت به سوی هدف واحد تلقی می‎کند و آنها را به یک سازماندهی فراگیر فرا می‌خواند و این حالت را کیفیت نخستین جامعة بشری و شکل مطلوب و معقول آینده بشر می‎داند: چنان‌که در آیات قرآنی آمده است: «مردم در نخستین روزهای حیات اجتماعی امت واحد بودند و از آن پس خداوند انبیا را برانگیخت» (بقره/۲۱۳)،«انسان‎ها جز امت واحد نبودند، از آن پس اختلاف نمودند» (یونس/۱۹).

۳٫ ویژگی‌های جمع فرمانده‌ها (حاکمان)

هدایت هستی با حکمت و قدرت لایزال خداوندی جزئی از مجموعه تعلیم توحیدی اسلام است. هدایت انسان و رهبری وی به سوی سعادت در تمامی ابعاد و بخش‎های زندگی او به وسیلة انبیا ــ که از سوی خداوند برانگیخته می‎شوند ــ انجام می‎شود. امامت و رهبری انسان به دلیل پیچیدگی آفرینش او و مسائل مربوط به هدایت و سعادتش جز از طریق گزینش الهی ممکن نیست. در صورت غیبت یا نبود رسولان و امامان بدیهی است که راهبری آدمیان متوقف نمی‎شود، بلکه در این وضعیت جلوس کسانی بر مسند زعامت امت اولویت می‎یابد که منش رسولان و امامان را در پیش گیرند.

۴٫ آزادی در عین مسئول بودن انسان

خداوند انسان را در برابر هدایت حکیمانة انبیا آزاد گذاشته است؛ یعنی او در عین موظف و مسئول بودن در برابر آینده‎اش، در گزینش آن آزاد است. دلیل این موضوع آن است که انسان موجودی با ادراک و قدرت تشخیص است؛ از‌این‌رو مسئولیت‌خواهی از او باید براساس انتخاب باشد: «ما انسان را هدایت کردیم حال او یا سپاس‎گزار این نعمت است یا کافر به آن» (دهر/۳)، «خداوند وضعیت هیچ قوم و گروهی از انسان‎ها را دگرگون نمی‎کند مگر آنکه خود بخواهند» (رعد/۱۱). به این ترتیب انسان حاکم بر سرنوشت خود قرار داده شده است. او باید با مسئولیتی که در برابر خدا دارد راه آینده‌ساز خویش را براساس تعقل و حکمت برگزیند. این بینش در حیات سیاسی مسلمانان، سهم بسیار مهمی دارد.

۵٫ تکریم عقل و تجربه در سیاست‌ورزی

در همة فعالیت‎های حیاتی از آن جمله سیاست و حکومت، تعقل و تجربه‎گرایی دو پایة اساسی اندیشه و عمل است که انسان‎های مؤمن در پرتو وحی و قوانین الهی از این دو موهبت استفادة وافر می‌کنند. قرآن در بهره‎گیری انسان از این دو شیوة ادراکی، سخت‌گیر است و بارها به گونه‎های متفاوت و در مناسبت‎های گوناگون به آن اشاره کرده و تجربیات حاصل از زندگی دیگران را سرمایة بزرگ دانش و تعقل انسان دانسته است: «چرا تعقل نمی‎کنید؟» (بقره/۴۴)، «آیا به راه نمی‎افتند تا دلی پیدا کنند تا بدان وسیله عقلشان را به راه اندازند؟» (حج/۴۶).

۶٫ اعتقاد به امور شورایی

اسلام یکی از ویژگیهای بارز جامعة با‌ایمان را حرکت و عمل براساس تبادل نظر و شور و تصمیم‎گیری مشترک معرفی می‎کند. قرآن، پیامبر(ص) را دعوت می‎کند که در کارهای اجتماعی از این شیوه پیروی نماید تا به فکر همگان احترام نهاده شود و همه در تصمیم‎گیری‎های اجتماعی مشارکت کنند و در مسئولیت‎پذیری آمادگی بیشتری از خود نشان دهند و مشکلات و دشواری اطاعت از رهبری از میان برداشته شود: «مؤمنان امورشان را براساس شور و تبادل نظر انجام می‎دهند.» (شوری/۳۸)، «پیامبر! در تصمیم‎گیری‎های همگانی با مردم مشورت کن!» (آل عمران/۱۵۹).

۷٫ باورگستری مسئولیت همگانی

وظیفة هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه‎اش و بازتابی که اعمال دیگران در سرنوشت او دارد و تعهدی که باید در پذیرش مسئولیت‎های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می‎کند که وی ناظر و مراقب همة اموری باشد که در اطراف او در جامعه‎اش اتفاق می‎افتد. این اصل را قرآن با عنوان امر به معروف و نهی از منکر جزئی از فرایض اجتماعی و یکی از مبانی اندیشة سیاسی و ارکان حیات سیاسی مسلمانان قرار داده است. این اصل قرآنی موجب شده است فعالیت سیاسی، جزئی تفکیک‌ناپذیر از مجموعه تلاش‎های زندگی اجتماعی هر مسلمان باشد و او را در تعیین سرنوشت جامعه شریک سازد: «مردان و زنان مؤمن دیگران را به عمل پسندیده و سودمند وا می‎دارند و از اعمال ناپسند باز می‎دارند». (توبه/۷۱)، «شما بهترین امت‎ها بوده‎اید که دیگران را به اعمال پسندیده وا می‎دارند و از اعمال ناپسند باز می‎دارند». (آل عمران/۱۱۰).

۸٫ عدالت‌محوری و تقبیح ظلم

قرآن در تأکید بر ضرورت ظلم‌زدایی از جامعة بشری و صحنة فعالیت‎های اجتماعی انسان‎ها، کلام خود را از خدا آغاز می‎کند و خدا را مبرای از ظلم می‎داند و در نظام آفرینش برای ظلم هیچ‌گونه جایگاهی قائل نمی‎شود. این کتاب آسمانی ظلم‌زدایی از جامعة بشری را مسئولیت حتمی و مسلم انسان می‎داند و نه تنها ظلم کردن را منع می‎کند، بلکه پذیرش ظلم و تن دادن به ظلم را نیز محکوم می‎کند و برای آن مجازاتی سخت قائل می‎شود «نباید ظلم کنید و نباید به ظلم تن در دهید» (بقره/۲۷۹). قلمروی این ظلم‌زدایی نیز بسیار گسترده است و همة قلمروهای حیات بشری، از جمله قلمروی رابطة انسان با خدا، خویشتن، دیگران و جامعه را در برمی‌گیرد. در قرآن کریم متجاوز از ۲۵۰ آیه در زمینة ظلم‌زدایی و محکوم نمودن ظلم و بیان آثار و پیامدهای آن آمده است. چه بیانی رساتر از اینکه قرآن استقرار عدالت و گسترش آن را از صفات الهی و بارزترین ویژگی آفرینش و نیکوترین خصلت انسان معرفی نموده است: «ما رسولان را با براهین روشن به سوی انسان‎ها فرستادیم و به آنها کتاب و میزان دادیم تا عدالت را بر پا سازند.»، (حدید/۲۵) «عدالت را پیشة خود سازید؛ زیرا عدالت به تقوا و پاکی انسان نزدیک‎تر است» (مائده/۸).

۹٫ برقراری مساوات و برابری اجتماعی ـ سیاسی

قرآن خلقت انسان‎ها را همگون و ریشة همة انسان‎ها را از یک پدر و مادر می‎داند و تفاوت‎های صوری را امری خارج از کرامت مشترک انسانی می‎شمارد. بر این اساس هرگونه تمایز و افتخار و تفوق‌طلبی در زندگی اجتماعی در نظر قرآن کاری دور از عدالت شمرده می‌شود و تنها راه کسب امتیاز تقوا و فضیلت تلقی می‌گردد: «اختلافات شکلی در رنگ و زبان به خاطر آن است که همدیگر را بهتر بشناسید، بزرگوارترین و ارزشمندترین شما نزد خداوند با‌تقواترین است». (حجرات/۱۳).

۱۰٫ استکبارستیزی

قرآن، خود‌بزرگ‌بینی و سلطه‌جویی و به یوغ کشیدن دیگران را گناهی در حد شرک و ریشة اعمال شرک‌آلود، ارتکاب ظلم و جرایم ضد انسانی و طغیان و رو‌در‌رویی با خدا و خلق می‎شمارد. استکبار از دیدگاه قرآن خصلتی است که در هر فرد و جامعه‎ای پدید آید، آن را با وجود شایستگی‎ها و ارزش‎های والایی که دارد به ضد خدا و دشمن خلق تبدیل می‎کند. استکبار هیچ‌گاه موضع حق ندارد و همواره از هواهای نفسانی و خواسته‎های شیطانی سرچشمه می‎گیرد. بزرگ‌ترین خطر استکبار در حیات سیاسی ملت‎ها ظاهر می‎شود. در صورت پیدایش این نوع از استکبار آبادی‎ها خشک و ویران و نسل انسان‎ها تباه می‎گردد. مستکبر با زیر پا گذاردن حق و زورگویی تمامی امکانات و نیروها و ارزش‎های بشری را در خدمت هواهای نفسانی وخواسته‎های شیطانی فرد یا گروه خاص قرار می‎دهد و مردم مستضعف را به اطاعت خود می‎کشاند: «آنگاه موسی و هارون را با آیاتمان به سوی فرعون و اشراف مملکت او فرستادیم. آنها استکبار ورزیدند و قومی تبهکار بودند». (یونس/۷۵)، «امروز با عذابی خفت‎آور مجازات می‎شوید به خاطر آنکه دچار استکبار شدید». (اعراف/۴۸). اساساً نتیجة استکبار ایجاد استضعاف در جامعة بشری است؛ زیرا با گرفتن توان و امکانات ضعفا آنها را به شرایطی می‎کشاند که چاره‎ای جز اطاعت از مستکبران نداشته باشند؛ از‌این‌رو در منطق قرآن، استضعاف یکی از عوامل قیام و انقلاب علیه مستکبران است. خداوند به مستضعفان برای بیرون آمدن از یوغ اسارت مستکبران نویدهایی بسیار داده و به همة آنها که امکان و نیرویی در اختیار دارند، فرمان داده است که به کمک مستضعفان بشتابند و در رهایی آنان مشارکت کنند: «ما اراده کردیم که بر مستضعفان منّت نهیم و آنها را به امامت و وراثت زمین برسانیم» (قصص/۵)، « فرشتگان به مستضعفان که برای استضعاف‌زدایی گامی برنمی‎دارند، هنگامی که مرگشان فرا می‎رسد می‎گویند: چگونه به سر بردید؟ آنها پاسخ می‎دهند: در زمین به استضعاف کشیده شدیم. فرشتگان نهیب می‎زنند: مگر جای پهناوری نبودید که هجرت کنید و به استضعاف تن ندهید؟» (نساء/۹۷).

قرآن از واژة «ملأ» برای بیان جایگاه اجتماعی تشکیلات استکبار و کسانی استفاده می‌کند که تاج و تخت مستکبران را پاسداری می‎کنند و به منظور منافع و موقعیت اجتماعی خود، حکومت استکباری را اداره و سیاست مستکبران را بنیان می‎نهند. «ملأ» در لغت به گروه ممتازی گفته می‎شود که به خاطر ثروت، قدرت و شوکتشان، چشمگیرند و چشم و دل مردم را با هیبتی که از زر، زور و تزویر به دست آمده است پر کرده‎اند (مفردات راغب اصفهانی، واژة ملأ). آنها طبقة اشراف و حاشیه‌نشینانی هستند که همواره سخن و فرمان آنها حکم‌فرماست. اعضای این طبقه کارگزاران و دولتمردان اصلی سیاست و حکومت استکبارند و حتی گاه مستکبران خود آلت دست و دست‌نشانده و مجری مقاصد پلید این جماعت می‌شوند: «کسی به موسی ایمان نیاورد جز اندکی از قومش که در وحشتی از فرعون و ملأش به سر می‎بردند و از توطئه‎های آنان می‎هراسیدند». (یونس/۸۳).

 

الگو بخشی به مفهوم تهذب

دو واژة قرآنی «حزب‌الله» و «جند‌الله» با مفهوم سیاسی گسترده‎ای که دارد نشان‌دهندة تشکیلات سیاسی و نظامی در جامعة اسلامی است. این تشکیلات بدون آنکه به گروه و تفکر خاصی وابسته باشد همة جامعة سیاسی اسلامی را پوشش می‎دهد. هر فرد مسلمان، با هر نوع شاخص اجتماعی و جایگاهی که دارد، می‎تواند در جایگاه جندالله و حزب‌الله وظایف سیاسی و نظامی خود را بر عهده‎ گیرد. حزب‌الله یک گروه گستردة اجتماعی، سیاسی است که همة نیروهای مسلمان و متعهد را دربرمی‌گیرد و بدون نیاز به هرم تشکیلاتی، وظایف اعضای آن براساس بینش و امکانات موجود مشخص می‎گردد. همچنین جند‌الله نوعی تشکیلات آزاد نظامی است که در درون آن هر فرد مؤمن و متعهد هنگام ضرورت مسئولیت خود را در حوزة جهاد انجام می‎دهد. در قرآن حزب‌الله در مقابل حزب شیطان و جند‌الله در برابر جند فرعون مطرح شده است.

گنجاندن مشارکت‎های سیاسی و اجتماعی در قالب مفهوم تعاون

تعاون و مشارکت همگانی ویژگی تفکیک‌ناپذیر زندگی اجتماعی است. قرآن با افزون دو واژة «بر» و «تقوا» آن را تکمیل و در حقیقت بازسازی کرده است. «‌بر» هر نوع کاری است که به گونه‌ای برای فرد یا جامعه مفید است و «‌تقوا» آن حالتی است که انسان را به خدا نزدیک‎تر و رابطة او را با دیگران خالصانه و پاک می‌‎گرداند. مسائل و فعالیت‎های سیاسی یکی از قلمروهای آشکار این اصل بازسازی‌شده است و براساس آن باید هر مسلمانی در هر نوع فعالیت سیاسی که در قالب «‌بر» و «‌تقوا» می‎گنجد مشارکت و تعاون داشته باشد: چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «‌در همة فعالیت‎های نیکوکارانه «‌بر» و پرهیزکارانه «‌تقوا» همکاری و مشارکت کنید» (مائده/۲)، «‌ آنها که ایمان آورده‎اند و عمل صالح انجام می‎دهند و همدیگر را به حق و پایمردی و استقامت فرا می‎خوانند…» (عصر/۴).

 

آرمان‌سازی در مقیاس جهانی

آیین اسلام جهان‌شمول و جاودانه است و رسالت گسترش آن بر عهدة همة مسلمانان‎ها قرار دارد. هدف آرمانی همة فعالیت‎های سیاسی جامعة اسلامی، پیروزی نهایی اسلام است بر همة ادیان. همة سیاست‌گذاری‎ها باید همسو با این آرمان باشد تا زمینة تحقق این هدف متعالی را فراهم سازد. سهمی که این اصل در فلسفة سیاسی اسلام و تبیین سیاست‎های کلی حکومت و دولت اسلامی دارد بسیار عمیق و رسیدن به آن نیازمند برنامه‎ریزی دراز‌مدت است: «‌اوست کسی که پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همة ادیان پیروز گرداند» (فتح/۲۸)، «‌پیکار کنید تا فتنه و گمراهی در زمین باقی نماند و همة دین از خدا باشد» (بقره/۱۹۳).

 

صلح‌گرایی در مناسبات خارجی

مصالحه با زندگی فطری انسان‎ها سازگارتر است. در شرایط صلح، رشد و تعالی انسان و تفاهم برای رسیدن به توافق‎ها، گرایش به حق و یگانگی آیین بشری ممکن می‎شود. قرآن کریم وصول به اهداف خود از طریق صلح را نزدیک‎تر، آسان‎تر و معقول‎تر می‎داند؛ از‌این‌رو بر آن تأکید می‎ورزد: «‌بگو ای اهل کتاب بیایید بر سرسخنی که میان ما و شما یکسان است گرد هم آییم» (آل عمران/۶۴)، «‌اگر آنها از ستیزگی با تو دوری گزیدند و با تو نجنگیدند و از در صلح آمدند، خداوند به شما اجازة سلطه‎جویی نسبت به آنها را نمی‎دهد» (نساء/۹۰).

اصل دست نزدن به خشونت تا آنجا که راهی مسالمت‎آمیز وجود دارد، مبنای سیاستی است که قرآن بر آن به منظور حل اختلافات تأکید است. ایجاد صلح و تلاش برای برقراری مصالحه و حکمیت، شیوة انسان‌دوستانه‎ای است که قرآن آن را به جای رفتاهای خشونت‎آمیز در حل اختلافات بنیان نهاده است: «‌بر و تقوا پیشه کنید و میان مردم صلح برقرار نمایید» (بقره/۲۲۴)، «‌اگر دو گروه به جنگ یکدیگر برخاستند آن دو را صلح دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری شورید، با او بجنگید تا به امر خدا تن دهد و آن‌گاه که به حکم خدا تن داد، میان آنها به عدالت اصلاح کنید که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست می‎دارد» (حجرات/۹).

به رسمیت شناختن حقوق عمومی

قرآن کریم اقسام امنیت «‌امنیت جانی، مالی و امنیت حیثیتی» را به رسمیت می‎شناسد و بر حفظ حریم خصوصی افراد تأکید می‎ورزد، حق اعتراض در برابر ظلم را محفوظ می‎دارد و بر حق امر به معروف و نهی از منکر که شامل آزادی بیان و قلم و حق انتقاد می‎شود پافشاری می‎کند. قرآن بر احترام به عقاید دیگران، حفظ حریم اعتقادی اشخاص و خودداری از توهین به اعتقادات دینی افراد به طور صریح تأکید می‎کند و اشاره می‎نماید که در مسائل دینی محل نزاع می‎توان بحث علمی کرد، اما این کار باید با رعایت ادب و ملایمت انجام شود؛ زیرا «هرکس تنها در برابر کرده‎های خویش مسئول است» (انعام/۱۶۴).

 

سخن پایانی

حکومت مطلوب در اسلام به این طریق به وجود می‎آید که انسان از لحاظ سیاسی آزادانه تصمیم می‎گیرد که از هر نوع حاکمیت در برابر حاکمیت خداوند چشم پوشد، خود‌مختاری‎های خود را رها کند، مقام خلافت الهی را بپذیرد و براساس دستورها و رهنمودهایی که در کتاب خدا و سنت رسول‌(ص) آمده است عمل کند. این دیدگاه از این نظر که تشکیل حکومت، تغییر ساختمان اجرایی آن و عمل به آن بستگی تام به ارادة عمومی دارد، دموکراتیک است، اما حقوق مردم در این نظام آن‌قدر هم نامحدود نیست که بتوانند استراتژی‎ها، سیاست‎های کلان و منابع سیاست‎گذاری‎ها را تعویض کنند. از سوی دیگر قانون خدا و رسول او و قواعد حقوقی و اخلاقی آن، ضابطه‎ای دائمی و تخطی‌ناپذیر فراهم می‌آورد که زندگی اجتماعی را همیشه در مجرای صحیح منطبق بر یک الگوی وسیع نگه می‌دارد که نه قوة مقننه می‎تواند آن را تغییر دهد و نه قوة مجریه و قضائیه، حتی کل ملت هم نمی‎توانند آن را تغییر دهند مگر اینکه تصمیم بگیرند که دین را رها کنند و بیعت خود را با خدا بشکنند.

حکومت در اسلام ماهیتی عقیدتی دارد و تنها کسانی باید آن را اداره کنند که ایدئولوژی و اصول اساسی آن را از صمیم دل قبول دارند. دربارة کسانی که به این ایدئولوژی پایبند نیستند و در کشوری اسلامی زندگی می‎کنند، حکومت همان حقوق مدنی را که ساکنان دیگر از آن برخوردارند برای آنها تضمین می‎کند. روح واقعی این حکومت عبارت است از اینکه سیاست را تابع اخلاق کند و امور مردم را از روی وجدان و خداترسی اداره کند. برتری و شرف باید به کمال اخلاق بستگی داشته باشد و بس. در انتخاب اولیای امور، افزون بر توانایی و لیاقت، باید به شخصیت ایشان کمال اهمیت داده شود. باید امانت، انصاف و عدالت در همة زمینه‎های امور داخلی کشور حاکم باشد و سیاست خارجی همواره بر محور راستی، وفاداری، صلح‌دوستی، معاملة نیکو و عدالت جهانی بگردد. رسالت چنین حکومتی به حکمرانی منحصر نیست؛ این حکومت تنها برای این تشکیل نمی‎شود که قانون و نظم را برقرار سازد و از قلمروی خود در برابر تهاجمات خارجی دفاع کند، بلکه هدف و مأموریتی ویژه دارد و باید بکوشد تا عدالت اجتماعی را برقرار کند، نیکی‎ها را گسترش دهد و بدی‎ها را از میان بردارد. تساوی حقوق، منزلت‎ها و فرصت‎ها، برتری قانون تعاون در نیکی‎ها و تعاون نداشتن در گناه، احساس مسئولیت در برابر خداوند، احساس اینکه انسان افزون‌بر حقوق خود وظایفی هم دارد، وحدت مقصد افراد، جامعه و حکومت و تضمین ضروریات همة افراد نیازمند از ارزش‎های بنیادین این حکومت است.

در این الگو، روابط میان جامعه و افراد آن‌چنان متوازن است که نه دولت حاکم مطلق است و نه افراد بردة آن، اما در‌عین‌حال افراد حق ندارند که بی‎بندوباری کنند و منافع جامعه را به خطر بیاندازند. از سوی دیگر در این الگو، قدرت حکومت تحت تبعیت قانون شرع و الگوی دموکراتیک شورا، قرار می‌گیرد و بدین شکل با تضمین حقوق اساسی شهروندان خود فرصت‎های بسیاری برای تکامل شخصیت افراد و محافظت از آن در برابر مداخلات ناروای دیگران فراهم می‎آورد و از سوی دیگر فرد را به دستورالعمل‎های اخلاقی خاصی مقید می‎کند: او را مجبور می‎کند که از دستور دولت ــ اگر مطابق قانون الهی باشد ــ اطاعت کند، دولت را از صمیم دل در راه نیکی‎ها یاری کند، آرامش آن را برهم نزند و حتی مال و جان خود را در راه دفاع از آن فدا کند.



نام *
رایانامه *
تارنما