چهارشنبه 7 تير 1396 | 3. شوال 1438 | June 28 2017
منذر برای نان کتاب نمی‌نوشت
دكتر محمد رجبي



 

در این گفت‌وگو دکتر محمد رجبی تا آنجا که زمان کوتاه مصاحبه یاری می‌دهد، به بیان ویژگی‌های برجستۀ مرحوم ابوالحسنی به عنوان یک محقق تاریخ می‌پردازد. سابقۀ آشنایی دکتر رجبی و استاد منذر به سال‌ها پیش بازمی‌گردد: به آنجا که شباهت بالای مطالب این دو نفر، به هم نزدیک‌شان می‌کند ــ اگرچه از دو راه کاملاً متفاوت به آن نتایج رسیده بودند؛ یکی مورخ بود و با اسناد سروکار داشت، و دیگری به فلسفه مشغول بود و تنها در ریشه‌یابی مسائل نظری به گذشته سرک می‌کشید. خواندن این گپ‌وگفت کوتاه که در قالب یک گفتار تنظیم شده، ضرری ندارد.

 

مورخ به طور خاص و هر خوانندۀ تاریخ به طور عام باید خود را در مقام قاضی قرار بدهد. ما در تاریخ با انبوهی از شهادت‌های ضد و نقیض روبه‌رو هستیم و باید حقیقت را در میان این شهادت‌ها کشف کنیم و در‌نهایت طوری حکم کنیم که بی‌گناهی قربانی نشود و مجرمی تبرئه نشود. مورخ چنین وظیفۀ سنگینی برعهده دارد. از روش تحقیق در تاریخ بحث شد، [باید بگویم] ما باید از روش قضاوت برای تحقیق در تاریخ بهره بگیریم. مورخ یک قاضی است که باید حقیقت را کشف کند و بنویسد؛ نه آنچه را که دیگران گفته‌اند و مدرکش بیشتر است، بلکه آنچه را که حق است بنویسد. یک دید عمیق، نقادانه و روش عقلانی توأم با کیاست و ظرافت لازم است که انسان بتواند حقیقت را از بین انبوه آرای متناقض کشف کند. مرحوم منذر این صفت را به صورت خداداد و اکتسابی توأمان داشت. او زحمت می‌کشید و وقت می‌گذاشت و نمی‌خواست زود نتیجه بگیرد. ایشان برای نان کتاب نمی‌نوشت که زودتر آن را تحویل ناشر بدهد.

ایشان کسانی را در همین تاریخ یکصد سالۀ اخیر کشف کرده که نامشان با کسانی که هم‌نام آنها بودند مشتبه شده است. مثلاً سه نفر با نام ملک‌المتکلمین بوده‌اند و ماجرایی که برای یکی بوده برای دیگری نوشته‌اند و همین‌طور پی در پی معلوم می‌شود که خود مورخان چه گمراهی‌هایی داشته‌اند، چه برسد به ما که خوانندۀ تاریخ هستیم. این مسئله، تتبع و زحمت فراوان می‌خواهد، و شجاعت. فرض کنید به حقیقتی می‌رسید که خلاف آن مشهور است و حتی مقامات ما آن خلاف را می‌گویند. ایشان بدون هیچ ابایی حقیقت را می‌گفت. [مثلاً] رسم شده است که ما همۀ علمایی که در مشروطه حضور داشته‌اند تأیید می‌کنیم. ولی ایشان این‌گونه نبود و کسانی را که در مقابل شیخ فضل‌الله و حتی پای تکفیر او ایستادند، تأیید نمی‌کرد ولو اینکه همه‌جا برای آنان بزرگداشت می‌گرفتند، و به همین دلیل هم منزوی شده بود. منزوی نه به این معنا که او را طرد کنند، بلکه انزوای یک صدا در مقابل این‌همه جار و جنجالی که از یکصد سال تحریف تاریخ مشروطه باقی‌مانده است. این نشان‌دهندۀ شجاعت ایشان بود.

نکتۀ بعدی این است که مرحوم منذر می‌توانست حقیقتی را که کشف می‌کرد و آن را با شجاعت هم می‌گفت، به طور عالی بنویسد. ممکن است کسی به حقیقتی برسد، اما در بیان آن قاصر باشد و نتواند آن را بگوید و بنویسد؛ ایشان در این زمینه هم قوی بود.

ایشان این انصاف فراوان را هم داشت که حاضر بود با هرکس که نظر او را قبول ندارد با روی باز بنشیند و گفت‌وگو کند، تا مبادا نکته‌ای را فراموش کرده باشد. منتها طرف مقابل اکثراً هوچی‌گری می‌کردند و مطلب مهمی نداشتند و مطالبی که اذهان ژورنالیسم‌زدۀ آنها به آن خو کرده بود قابل بحث نبود. ایشان در برخورد با مخالفان و حتی کسانی که در تاریخ نقش منفی داشته‌اند انصاف را رعایت می‌کردند. به عنوان مثال تقی‌زاده یک عنصر شناخته‌شدۀ منفی است که حتی پیش از انقلاب هم از نقش منفی او یاد می‌کردند؛ چرا که او صریحاً وابسته به سفارت انگلیس بود. آقای منذر وقتی در مورد تقی‌زاده صحبت می‌کند می‌گوید «تقی‌زاده در مورد خودش این‌گونه می‌گوید و یکی از رقبایش فلان افشاگری‌ها را دربارۀ او کرده است، که البته در برخی مطالب انصاف را در مورد او (تقی‌زاده) رعایت نکرده است!» این یعنی رعایت انصاف حتی در برابر دشمن. تقی‌زاده یکی از کسانی است که اصرار داشت و پای‌فشاری می‌کرد که شیخ فضل‌الله اعدام بشود! ایشان همۀ خیانت‌های او را می‌گوید و وقتی از قول مخالفان او نقل‌قول می‌کند می‌گوید از اینجا به بعد بی‌انصافی است! این نکته خیلی نادر است. دربارۀ شخصیت‌های مثبت هم نقاط ضعف را می‌نوشت.



نام *
رایانامه *
تارنما