چهارشنبه 25 مرداد 1396 | 23. ذي‌القعده 1438 | August 16 2017
  • مطالب صفحۀ اصلی
  • عکس صفحۀ اول
  • بایگانی نشریه
  • ۸۸و۸۹
  • ۲
  • ۴
  • ۶
  • ۷
  • ۸
  • ۹
  • ۱۰
  • زن در تاريخ معاصر
  • ۱۲
  • قديم
  • ۸۶-۸۷
  • ۲۶
  • ۷۷
  • ۷۵-۷۶
  • ۷۳-۷۴
  • ۷۲
  • ۷۱
  • ۷۰
  • ۶۹
  • ۶۷-۶۸
  • ۶۶
  • ۶۵
  • ۶۴
  • ۶۳
  • ۶۲
  • ۶۱
  • ۶۰
  • ۵۹
  • ۵۸
  • ۵۷
  • ۵۶
  • ۵۵
  • ۵۳-۵۴
  • ۵۲
  • ۵۱
  • ۵۰
  • ۴۹
  • ۴۸
  • ۴۷
  • ۴۵-۴۶
  • ۴۴
  • ۴۳
  • ۴۱-۴۲
  • ۴۰
  • ۳۹
  • ۳۸
  • ۳۷
  • ۳۶
  • ۳۵
  • ۳۴
  • ۳۳
  • ۳۱-۳۲
  • ۳۰
  • ۲۹
  • ۲۸
  • ۲۷
  • ۲۵
  • ۲۴
  • ۲۳
  • ۲۲
  • ۲۱
  • ۱۳
  • ۱۸
  • ۱۷
  • ۱۴
  • ۱۵
  • ۱۸-۱۹
  • ۲۱-۲۲
  • كتاب ضميمه
  • ۲۰
  • ۱ قديم
  • ۲۰۱
  • ۲۳و۲۴
  • ۲۵و۲۶
  • ۱۱۴و۱۱۵
  • ۱۱۶و۱۱۷
  • ۱۱۸و۱۱۹
  • هویت جمعی و نقش امام
    درس استاد آيت‌الله محسن اراكي




    به اهتمام: مرتضی روحانی

     

    در شمارة پیشین خواندیم:

    دربارة منشأ و علت ارادة انسان، دیدگاه‌های گوناگونی مطرح شده که نظریة وجوب (نظریة فیلسوفان کلاسیک)، نظریة سلطنت، و نظریة الزام‌بخش ازجملة آنهاست. در نظریة وجوب، از ضرورت‌الوجود و علتی مافوق در پیدایش و ضروری کردن اراده سخن به میان آمد و در نظریة سلطنت، از فاعل ذوالسلطنت که سلطنت خود را اعمال می‌کند تا فعل ارادی موجود شود، اما چون این دو نظریه‌ به نوعی به وجود وجوب در پیدایش اراده اشاره می‌کنند و گویی اراده را غیرارادی می‌سازند، در توجیه اراده و سازگاری آن با قانون علیت، نظریه‌ای جدید مطرح می‌شود با عنوان نظریة الزام. براساس این نظریه، آنچه در افعال اختیاری سرچشمة انجام دادن یا ندادن آنهاست ضرورت‌الوجود اخلاقی نام دارد. این ضرورت‌الوجود اخلاقی از باوری به حسن و قبح شکل می‌گیرد. به عبارت دیگر اراده دستوری است که نفس آدمی به اعضا صادر می‌کند و به دنبال این دستور، اعضا به حرکت می‌افتند. آنچه این دستور یا همان اراده را شکل می‌دهد مُرَجِّحی از جنس باید است.

    هویت فردی آدمی

    ارادة انسان براساس نظامی از باورها به حسن و قبح یا همان خوب و بد، و بایدی که از آنها منتج می‌شود دستوری به اعضای بدن صادر می‌کند تا فعلی را انجام دهند یا از انجام دادن آن روی گردانند. این نظام باورها که بایدها و نبایدهای نفسانی را پدید می‌آورند ممکن است سرچشمه‌های گوناگونی داشته باشند، اما بخش عظیمی از آن بر اثر تربیت و آموزشی به وجود می‌آید که فرد در مدت زندگی و رشد و نمو خود در نهاد خانواده، مدرسه و جامعه در معرض آن قرار می‌گیرد. در این محیط آموزشی، انسان به شکل مستقیم یا غیرمستقیم مسائلی را فرامی‌گیرد که در شکل‌دهی و سازمان‌دادن نظام ‌باوری یا به عبارتی دیگر جهان‌بینی او سهم بسیار مهمی دارند.

    شکل‌گیری این بخش از وجود آدمی در دوران حیات دنیوی به معنای به حال خود واگذاشتن او در این دنیا و در نظر گرفتن هیچ نوع هدایتی برای این مخلوق الهی نیست. براساس آموزه‌های دینی، نخستین هدایتی که برای انسان پاگذاشته به این جهان در نظر گرفته شده هدایت فطری است. این هدایت از طریق فطرتی است که در نهاد آدمی قرار داده شده و پیوسته به اوست. فطرت الهی که نخستین رشتة وابستگی انسان به خدای متعال است، نوعی حسن بالذات روشن برای او فراهم می‌کند. آدمی اگر منشأ ارادة خود را این حسن بالذات قرار دهد، وجودش سمت و سوی الهی پیدا می‌کند و این‌گونه از هدایت فطری الهی برخوردار می‌شود، اما چنانچه او براساس اختیار و اراده‌ای که دارد منشأیی غیر از این حسن و قبح ذاتی را ملاک بایدها و نبایدها و رفتار خود قرار دهد، فطرت الهی وجودش به شکلی غیر فعال و خام باقی می‌ماند و استعدادها و درنتیجه هدایت فطری بالفعل و تحقق‌یافته نمی‌گردد.

    افزون بر هدایت فطری، هدایت تشریعی نیز برای انسان در نظر گرفته شده است. این هدایت که با ارسال پیامبران تحقق می‌یابد، با بازگرداندن انسان به فطرت الهی‌اش زمینه‌ای فراهم می‌کند تا او به اراده‌اش سمت و سویی الهی دهد و آنچه را خدا خواسته است ملاک ترجیح و منشأ باید نفسانی‌اش نماید.

    با وجود این هدایت‌هایی که برای آدمی در نظر گرفته شده است اختیار گاهی او را به سمتی می‌کشاند که نظام حسن و قبحی دروغین و کذب را که بی‌شباهت به نظام حسن و قبح ذاتی و تشریعی است برای خود برمی‌گزیند. به هر حال آنچه سرچشمة دستورات نفسانی آدمی به‌شمار می‌آید این مجموعة باورهاست که یا الهی یا دروغین است.

    مسلم است که رفتارهای آدمی همیشه از یک سلسله خواستن‌ها و اراده‌ها سرچشمه می‌گیرند. این اراده‌ها ممکن است مناشی متفاوتی داشته باشند، اما طی زمان سمت و سوی واحدی پیدا می‌کنند و به تدریج هیئت و شخصیت درونی آدمی را پدید می‌آورند. این هیئت درونی، که گاهی از آن با عنوان «ملکه» یاد می‌شود، موضوعی پذیرفته و اثبات‌شده نزد همة علمای اخلاق، چه از نوع الهی و چه از نوع غیرالهی آن است و هیچ یک از آنها در وجود چنین ملکه‌ای تردید ندارند.

    ملکات در حقیقت مشخصات هویت درونی آدمی است که همانند هیئت ظاهری او نمودار بخشی از وجودش به‌شمار می‌آید. به عبارتی همان‌گونه که اندام فیزیکی و جسمانی انسان با عکس او شناخته می‌شوند و این عکس و تصویر نمودار شخصیت و من ظاهری آدمی است، من درونی و روحانی انسان هم هیئتی دارد که تراکم اراده‌ها آن را می‌سازد.

    البته ممکن است اراده‌های آدمی مناشی متفاوتی داشته باشند و هیچ‌گاه به وحدت نرسند. چنین انسانی همیشه مضطرب خواهد بود و شخصیت درونی او به تعادل نخواهد رسید.

    انسانی که نظام باورها و حسن و قبحش الهی است و بایدهایش را بر‌اساس این نظام شکل می‌دهد نه تنها رفتاری الهی خواهد یافت، بلکه در درونش از هیئتی الهی برخوردار خواهد شد. در مقابل انسانی که تراکم اراده‌هایش سمت و سوی حیوانی پیدا کند، از هیئت الهی بی‌نصیب، و دارای هیئتی حیوانی خواهد گردید. درواقع هیئت‌های انسانی براساس آنکه انسان‌ها چه چیز را ملاک دستورات نفسانی‌شان قرار دهند متنوع و متفاوت هستند. هیئت‌های نفسانی غیرخدایی و شیطانی در درون آن دسته از انسان‌ها یافت می‌شوند که ملاک ترجیحشان به وجود مقدس ذات باری تعالی باز نمی‌گردد و وسوسه‌های شیطانی به جای حسن بالذات قرار گرفته است. برای مثال فردی که اعتقاد پیدا می‌کند که قدرت یافتن منشأ همة خوبی‌هاست و این باور را به جای حسن ذاتی و الهی، ملاک تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهایش قرار دهد، از هیئت الهی دور می‌شود و هیئتی شیطانی پیدا می‌کند. اندام حقیقی چنین انسانی، اندام تمرد از فرمان خدا و طغیان علیه اوست و این اندام و شخصیت درونی از بین نخواهد رفت مگر آنکه بر اثر عنایت الهی، این انسان با رویدادی مواجه شود که او را به نوسازی وادارد و این هیئت شیطانی و متمردش را بشکند. در آیة ۴۲ و۴۳ سورة قلم آنجا که می‌فرماید: «یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا یَسْتَطیعُونَ خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ کانُوا یُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ» به این موضوع اشاره شده است. خداوند می‌فرماید که در روز قیامت به این انسان‌ها می‌گویند سجده کنید، اما آنها نمی‌‌توانند؛ چون اندام حقیقی‌شان اندام تمرد و طغیان نسبت به خدا بوده است.

    ازآنجاکه جایگاه حضرت محمد(ص) در عالم خلقت،‌ جایگاه صدور امر و دستور برای بشر است، اراده‌های انسانی می‌تواند از ارادة ایشان مایه گیرد. این جایگاه عظیم و نیز جهت دادن اراده‌ها در طول ارادة رسول اکرم(ص) در مقابل جایگاه الهی و طغیان و سرکشی علیه فرمان خداوند نیست، بلکه چون هیئت درونی این حضرت، الهی است و ایشان تسلیم محض خدا بوده است، چنین هئیتی می‌تواند منشأ امر و نهی و فرمانی شود که برای بشر صادر می‌گردد. حال اگر همگی اراده‌ها و خواسته‌ها و نخواسته‌ها، پسندها و ناپسندهای انسانی از چنین خاستگاهی برخیزد، آن انسان دارای هیئتی محمدی(ص) می‌گردد. بهره‌مندی از این هیئت سلسله‌مراتبی دارد و افراد ممکن است از نظر میزان دستیابی به آن، در مرتبه‌ای قرار گیرند. شباهت این افراد به شاخ و برگ‌های درختی است که ریشة آن حضرت رسول اکرم(ص) و هیئت الهی ایشان است. جالب اینجاست که در منابع روایی نیز این تشبیه به کار رفته و آمده است: «یا علی الناس من شجر شتی، وانا و انت من شجره واحده». واژة «ناس» که در این روایت آمده است به مردمی اشاره می‌کند که هویت نبوی و علوی ندارند؛ زیرا آنهایی که اراده‌شان از ارادة رسول(ص) سرچشمه گرفته است جزء شجره یا همان درخت محمدی(ص) هستند، در روایت‌های دیگری نیز ائمه شیعیان خود را به شاخ و برگ درختی مانند کرده‌اند که خود ریشه و بن آن هستند.

    هویت جمعی آدمی

    در شکل‌گیری شخصیت آدمی، در آغاز والدین و مربیان و سپس قوانین جامعه سهم بسیاری دارند. گرچه قوانین و اوامر و نواهی در مرحلة ورود انسان به جامعه تأثیر خود را بر جای می‌گذارند، این به معنای کم‌اهمیت بودن آنها در این شخصیت نیست. سهم این عامل زمانی بیشتر آشکار می‌شود که به چگونگی شکل‌گیری شخصیت جمعی آدمی توجه کنیم.

    در هر جامعة متشکلی که دارای رهبری و نظام خاصی است اگر افراد از رهبر این جامعه دستور گیرند و رفتار خود را براساس خواستة او انجام دهند، اراده‌هایی همسان و هم‌شکل پدید می‌آیند که یک هیئت اجتماعیة واحده می‌سازند. درواقع همان‌گونه که فرد در نتیجة تراکم اراده‌ها شکل و هیئت خاصی به خود می‌گیرد، هم‌سویی اراده‌های اعضای جامعه نیز هیئت اجتماعی واحدی می‌سازد که هویت اجتماعی خوانده می‌شود. زمانی که این اراده‌ها به سوی رهبر جامعه و اوامر و نواهی او باشد، درواقع افراد تسلیم خواست رهبر می‌شوند و در حکم هیئت و ماده‌ای می‌گردند که این رهبر صورت آن است. همان‌گونه که اندام جسمانی انسان صورت و ظاهری دارد که نماینده و نمایانگر این اندام است، اعضای جامعه نیز اندام این هیئت اجتماعی هستند و صورت یا درواقع نمایندة این اندام رهبر جامعه است. این صورت نه تنها نمایندة جامعه است، بلکه متحدساز آن نیز به شمار می‌آید. درواقع آنچه این اعضای متفرق را به هم می‌پیوندد و از آنها اجتماعی واحد پدید می‌آورد نفس رهبر است.

    همیشه این‌گونه نیست که افراد جامعه از یک منبع و منشأ واحد برای تصمیم‌گیری بهره برند، بلکه گاه پیش می‌آید که تنوعی از مناشی وجود دارد. چنین جامعه‌ای گرچه در ظاهر جامعة واحد است، دارای روح واحد جمعی نیست و مانند فرد برخوردار از منابع متنوع در شکل‌دهی به بایدها و نبایدهایش، که دچار اضطراب و تشویش و فاقد تعادل روحی است، تشکل نخواهد داشت و دچار نوعی ناهماهنگی است.

    هویت جمعی انسان نیز مانند هویت فردی او هم می‌تواند الهی باشد و هم غیرالهی، هم می‌تواند محمدی(ص) باشد و هم فرعونی. اگر رهبر جامعه فاسد و منحرف باشد، اوامر و نواهی او نیز فاسد خواهد بود؛ حال اگر اعضای جامعه تسلیم این اوامر و نواحی شوند، روح جمعی فاسدی به وجود می‌آید که گریبانگیر آن جامعه و اعضایش خواهد شد. به سخن دیگر چنین فسادی در اندام و اجزای جامعه رخنه می‌کند و آن را به سوی انحراف می‌کشاند. برای چنین جامعه‌ای امیدی نیست که به صلاح و رستگاری رسد مگر آنها اعضای جامعه تحت هدایت الهی راه رستگاری را برگزینند و با طغیانی علیه رهبر فاسد جامعه، آن را کنار زنند.

    ازآنجاکه گمراهی حاکم، گمراهی جامعه را درپی دارد، در آموزه‌ها و تعالیم دینی همواره مردم به شناخت رهبر و هوشیاری از پذیرش فرمان‌ها و دستورهای او هشدار داده شده‌اند. با توجه به همین موضوع در قرآن، روز قیامت روزی خوانده شده است که مردم با امامشان فراخوانده می‌شوند: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» (اسراء/۷۱). براساس این آیه، در این روز به نام فرد  و اجداد و نیای او توجهی نمی‌شود، بلکه او با رهبری شناخته‌ می‌شود که از فرمانش تبعیت کرده است.

    افزون بر این آیه، قرآن کریم در آیات بسیاری به وجود این نفس یا هویت واحد اجتماعی اشاره کرده است؛ برای نمونه آنجا که می‌فرماید: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ» (زمر/۲۹)، «رَجُلاً سَلَماً» به همان اراده‌ای اشاره می‌کند که در برابر ارادة دیگری خاضع است. ازآنجاکه وجود مقدس امیرالمؤمنین علی(ع) تسلیم وجود رسول خدا(ص) بود، می‌توانیم بگوییم که این دو حضرت روح واحدی در دو کالبدند و درواقع نخستین نماد «رَجُلاً سَلَماً» امام اول شیعیان است. آیة «وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ » (آل‌عمران/۶۱) و آیاتی که در آنها واژة «من» به کار رفته است (مانند آیات ۳۵ و ۳۶ سورة ابراهیم)، دلایل دیگری هستند بر اینکه در نگاه قرآن، با تسلیم شدن افراد جامعه به خواست رهبر آن، هویت جمعی واحدی شکل می‌گیرد. برای نمونه در همین آیه از سورة ابراهیم، قرآن از زبان حضرت ابراهیم می‌فرماید: «کسی که از من پیروی کند از من است». بر اساس این آیه، حضرت ابراهیم دارای شخصیت فراگیری است که هر کسی با پیروی از او، جزئی از آن شخصیت خواهد بود. این شخصیت فراگیر فقط مخصوص حضرت ابراهیم نیست، بلکه طالوت (براساس آیه ۲۴۹ بقره)، حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) نیز دارای آن هستند. به عبارتی این اشخاص عظیم‌الشأن زمانی که به رسالت و امامت رسیدند از فردیت خود خارج شدند و عمل صالح گردیدند. چون منشأ هویت فردی تمامی این حضرات، امر الهی بود، و درواقع آنها تسلیم پروردگار خالق شده بودند، شخصیت فراگیر واحدی یافته بودند که الهی بود و هرکسی از آنها تبعیت می‌کرد به نسبت تبعیت خود، از این هویت الهی برخوردار می‌شد. نمونة این افراد سلمان فارسی بود که رسول اکرم(ص) در حق او فرمود: همانا سلمان از اهل بیت ماست (این بیت، بیتی است که جمع پراکندة انسان‌ها را یکی می‌کند). از آیات دیگری که در آنها واژة «مِن» به کار رفته آیة ۳۳، سورة آل‌عمران است: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمینَ» افرادی که تسلیم فرمان و دستور رسول اکرم(ص) می‌شوند رنگ محمدی به خود می‌گیرند و رفتار و اعمال آنها نیز چنین می‌شود. این افراد گرچه به درجة این حضرت و ائمة اطهار نمی‌رسند، با همین تبعیت و تسلیم، از توفیقات الهی بهره‌مند می‌گردند و خداوند آنها را مرحله به مرحله بالا می‌برد تا جایی که به درجة رفاقت پیامبر(ص) می‌رسند؛ «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ» (النساء/۶۹،۷۰). این مقام رفاقت از تبعیت فرد و وحدت روح او ناشی می‌شود و اگر این وحدت روح نبود شفاعت یوم‌القیامه شکل نمی‌گرفت. درواقع شفاعت روز قیامت معنای به همین وحدتی است که به وجود می‌آید.

    افزون بر آیات قرآن، در روایات نیز نشانه‌های بسیاری وجود دارد که تأییدکنندة همین روح جمعی است و به وحدت پیامبر و امیرالمومنین یا وحدت همة ائمة اطهار یا وحدت ائمة اطهار با شیعیانشان اشاره می‌کند: انهم منا، شیعتنا منا، روایت نور واحد، روایت شجره و … نمونه‌ای از این روایات است.

    بنابراین براساس قرآن و روایات نیز، تراکم اراده‌‌های همسو و هماهنگ یک ارادة واحد جمعی به وجود می‌آورد. این ارادة واحد ارادة نیرومند جمعی است که سرنوشت جامعه را تعیین می‌کند. آنچه این اراده‌ها به هم می‌پیوندد و از آنها چنین ارادة نیرومندی می‌سازد ارادة حاکم است که اراده‌اش بر اراده‌های افراد و اعضای جامعه غالب می‌شود. منظور از این غلبه آن است که افراد ارادة خود را به تبع ارادة حاکم قرار دهند و هر آنچه را او می‌خواهد می‌خواهند.



    نام *
    رایانامه *
    تارنما